بازگشت به D. L. Ashliman's FolkTexts ، کتابخانه ای از Folktales ، فولکلور ، افسانه ها و اساطیر.
داستان های باستانی با شگفتی های قهرمانان بزرگ - پیروزی های آنها و در بعضی موارد ، مرگ غم انگیز آنها را نشان می دهد. اکنون یکی از این داستان ها را بشنوید: داستان پادشاه نجیب زیگفرید و نمایشگاه کریمیلد ، که باعث مرگ بسیاری از شوالیه های شجاع شد.
کریمیلد به همراه سه برادرش گونتر ، گرنوت و جیزلر در بورگوندی بزرگ شدند. پدر آنها ، پادشاه دانكرات و مادرشان ، ملكه یووت ، در كرمس در راین در دادگاه برگزار كردند. دانکرات ، دیگر جوان ، پادشاهی را به سه پسرش منتقل کرده بود.
همچنین در این داستان ، واسال هاگن از Troneck ، یک جنگجوی شجاع است.
Kriemhild یک بار خواب دید که او یک شاهین را پرورش داده است ، اما این دو عقاب آن را از هم پاشید. او این رویداد را با مادرش که این رویای را تفسیر کرده بود ، مرتبط کرد: "شاهین مرد نجیب است که شما با او ازدواج خواهید کرد ، اما خیلی زود پس از آن او را از شما گرفته می شود."
دختر پاسخ داد: "نه" ، من قصد دارم باکره بمانم. اجازه نخواهم داد زندگی من از طریق عشق یک مرد خراب شود. "
Uote پاسخ داد: "قبل از انجام چنین نذر مراقب باشید.""خوشبختی واقعی فقط از عشق یک انسان ناشی می شود."
پیش بینی مادر به حقیقت پیوست. با گذشت زمان کریمیلد در واقع با یک جنگجو نجیب ازدواج کرد ، فقط او را از طریق خیانت از دست داد. انتقام او از این عمل شرور ، بسیاری از جمله نزدیکترین خویشاوندان او را برای بسیاری از افراد به همراه آورد.
اکنون به قهرمان بزرگ زیگفرید ، که در شهر شانتون در راین ، در هلند بزرگ شده است ، می رویم. او فرزند پادشاه سیگموند و ملکه سیگلند بود. شاهزاده جوان در میان تابستان شوالیه شد. بخشی از این جشن توده ای بود که به جلال خدا آواز می خواند. پس از آن یک تورنمنت با شکوه برگزار شد. پیش از این هرگز چنین گردهمایی از شوالیه های شجاع و جوانمرد وجود نداشت. یک جشن باشکوه به دنبال جنجال زدن ، و سرگردان های سرگردان همه را به صورت سلطنتی سرگرم می کردند. آنها برای خدمات خود مبلغ سخاوتمندانه ای دریافت کردند: اسب ها ، لباس ها و سایر هدایای غنی به وفور ارائه شد.
در همین حال ، مأموریت های زیبایی و اشراف پرنسس کریمیلد در خارج از کشور گسترش یافت و شاهزاده زیگفرید تصمیم گرفت که او با هیچ کس ازدواج کند. بدین ترتیب او برای بورگوندی ، همراه با دوازده جنگجو ، اقدام کرد. مجهز به بهترین زره ها و سلاح ها ، حزب Wooing تأثیر بزرگی بر بورگوندی ها گذاشت.
اگرچه هاگن قبلاً هرگز او را ندیده بود ، اما او بلافاصله می دانست که شوالیه خارجی کیست. وی گفت: "این توانا زیگفرید است.""من هدف او را در اینجا نمی دانم ، اما ما باید با احترام با او رفتار کنیم. او جنگجو بزرگی است که نیوبلونگ ها را به قتل رساند ، سپس گنج خود را به دست گرفت ، یک احتراق آنقدر عظیم که صد واگن حمل و نقل را پر کرد. علاوه بر طلا علاوه بر طلاو سنگ های قیمتی ، گنج نیز شامل شمشیر معروف بالمونگ بود. کوتوله آلبریش ، نگهبان گنج نیبلونگ ، سعی کرد با حمله به سیگفرید از اربابان سابق خود انتقام بگیرد ، اما فایده ای ندارد. سحر و جادو از نامرئی بودن. پس از آن آلبریش وفاداری به زیگفرید ، ارباب جدید گنج نیبلونگ قسم داد و به این ترتیب پست خود را به عنوان نگهبان گنج ادامه داد. "
هاگن همچنان به آنچه در مورد زیگفرید می دانست گفت: "علاوه بر این ، قهرمان بزرگ اژدها را به قتل رساند و در خون خود غسل کرد و همین امر او را در برابر همه سلاح ها شکست داد. هیچ فانی نمی تواند او را در جنگ شکست. به دنبال دوستی او باشید. "
زیگفرید مهمان نوازی بورگوندی ها را پذیرفت و برای یک سال در دادگاه خود زندگی کرد ، اما در این مدت یک بار او شاهزاده خانم زیبا Kriemhild را دید.
خانواده سلطنتی بورگوندی غالباً از مسابقات جسویتینگ حمایت می کردند و بارها و بارها زیگفرید توانایی های شوالیه خود را ثابت می کرد. هنگامی که اخبار مبنی بر اینکه ساکسون ها قصد حمله به بورگوندی ها را داشتند ، آزمایش حتی بیشتر رخ داد. زیگفرید به کمک متحدین جدید خود آمد و ضد حمله علیه ساکسون ها را رهبری کرد و آنها را با قاطعیت شکست داد. او به استقبال یک قهرمان به بورگوندی بازگشت.
پادشاه دانکرات برای جشن پیروزی بورگوندی ها ، یک جشنواره عالی را صادر کرد. در اینجا بود که زیگفرید ابتدا کریمیلد زیبا را دید که در پنجره او ایستاده و جشن های زیر را مشاهده می کرد. زیبایی او به طرز غیرقابل مقایسه ای می درخشد. زیگفرید یکباره می دانست که این دوشیزه رویاهای او است. او اکنون هر روز علت بازدید از او را پیدا کرده است ، و آنها زمان را با لذت زیاد می گذرانند ، بلکه با یک پیشگویی دردناک از وقایع غم انگیز نیز می آیند.
یک شخص جدید اکنون وارد داستان ما می شود: ملکه برونهیلد ایسلند. خاتمه زیبایی بزرگ او تا آنجا که کرم ها گسترش یافته بود ، و پادشاه گونتر تصمیم گرفت که او را به عنوان همسرش برنده کند. با این حال ، برونهیلد نه تنها به دلیل زیبایی خود ، بلکه به دلیل قدرت گسترده اش ، و همچنین به دلیل مهارت در پرتاب جوجه ، وزنه برداری ، وزنه زدن و جهش مسافت بسیار مشهور بود. هر مردی که به دنبال ازدواج با او بود ، در این سه مسابقه ملزم به بهتر شدن او بود. جایزه پیروزی خودش برونایلد خواهد بود. اما پنالتی برای شکست از دست دادن سر فرد بود. بسیاری از خواستگاران متقاضی در این سه مسابقه نمایشگاه Brunhild را به چالش کشیده بودند ، اما تاکنون هیچ کس او را شکست نداده بود و همه سر خود را از دست داده بودند.
گونتر قصد خود را برای وو کردن منصفانه برونهیلد اعلام کرد ، اما زیگفرید ، که به خوبی می دانست که چقدر قدرتمند است ، علیه این تعهد توصیه کرد. گونتر را نمی توان منصرف کرد ، بنابراین زیگفرید ، از وفاداری به خواهر و برادر آینده خود (همانطور که امیدوار بود) موافقت کرد که در این سرمایه گذاری خطرناک به او کمک کند. آماده سازی برای سفر ، زیگفرید با دقت لباس جادویی را که از آلبریش گرفته بود ، بسته بندی کرد. این لباس نه تنها لباس پوشنده خود را نامرئی کرد ، بلکه به او قدرت دوازده مرد دیگر را داد. بله ، با کمک این لباس ، او برونهیلد را برای گونتر پیروز کرد ، اما در پایان او به این عمل رفت.
یک قایق محکم برای حمل مهمانی در پایین دست به دریای آزاد ساخته شد و زیگفرید ، که این آبها را به خوبی می شناخت ، به عنوان کاپیتان انتخاب شد. در روز دوازدهم به ما گفته می شود ، آنها به قلعه بزرگ ایزنشتاین رسیدند. زیگفرید این کار را یکباره به عنوان دامنه برونهیلد تشخیص داد.
ابری از قدرت بزرگ برونهیلد ، زیگفرید اصرار داشت که هویت خودش فاش نشود. برای حفظ ناشناس بودن خود ، خود را به عنوان واسال گونتر معرفی کرد.
برونهیلد با حسن نیت ارائه دهنده حزب Wooing ، همراه با هشدار شدید که باید گونتر نتواند او را در این مسابقه شکست دهد ، هر کسی که او را همراهی می کردند ، جان خود را از دست دادند.
هنگامی که آماده سازی برای این رویداد سرنوشت ساز انجام می شد ، سیگفرید مخفیانه به کشتی بازگشت و لباس جادویی را قرار داد. اکنون برای همه نامرئی است ، او به گروه بازگشت.
اولین مسابقه این بود که یک نیزه بزرگ را به دست آوریم ، آنقدر سنگین که سه نفر از مردان برونهیلد در کنار هم به سختی می توانستند آن را بلند کنند. ملکه عادلانه آن را با سهولت بلند کرد ، سپس آن را به سمت گونتر پرتاب کرد ، که از او فاصله داشت. نیزه به سپر خود ضربه زد و آن را با دوش جرقه ها سوراخ کرد. زیگفرید نامرئی در کنار گونتر ایستاد و دستورالعمل های گوش او را زمزمه کرد. زیگفرید سپس نیزه را برداشت (اگرچه به نظر می رسید گونتر کسی است که این کار را انجام می دهد) و آن را به سمت برونهیلد برگشت. سپر و زنجیره ای او را از ضربات کشنده محافظت کرد ، اما با چنان نیرویی همراه شد که این ضربه او را از روی پاهای او کوبید.
با جهش ، او به بازگشت به طور غیر منتظره قدرتمند ، گونتر را تبریک گفت ، سپس به رویداد بعدی روی آورد. با برداشت یک تخته سنگ بزرگ ، او آن را بیست و چهار متری خوب پرتاب کرد ، سپس با یک مرز قدرتمند ، حتی بیشتر جهش کرد. گونتر ، به تخته سنگ نزدیک شد ، دستان خود را روی آن گذاشت ، اما این زیگفرید نامرئی بود که آن را به هوا بلند کرد و فاصله بیشتری از آن را که توسط برونهیلد به دست آورد ، پرتاب کرد. سپس گونتر را به آغوش خود برد و دیگر جهش کرد و گونتر را با خود حمل کرد.
برونهیلد اکنون چاره ای جز پذیرش پیشنهاد ازدواج گونتر نداشت و او موافقت کرد که با او به بورگوندی برگردد. با نزدیک شدن به این حزب به کرم ها ، زیگفرید برای اعلام موفقیت سرمایه گذاری گونتر فرستاده شد.
با توجه به اشراف ، شهرت و زیبایی خود ، برونهیلد در کرم هایی با جشن عالی مورد استقبال قرار گرفت. مسابقات جونینگ ، جشن ها و سایر مراسم به افتخار او برگزار شد. ملکه یوت و پرنسس کریمیلد به ویژه در پذیرایی از داماد و خواهرزاده جدید خود بسیار مهم بودند.
آماده سازی برای دو عروسی سلطنتی ساخته شده است: ملکه برونهیلد ایسلند با پادشاه گونتر از بورگوندی. و پرنسس کریمیلد از بورگوندی با شاهزاده سیگفرید از زانتن. با این حال ، برونهیلد در زیگفرید مردی از حق امتیاز را ندید. او او را فقط به عنوان واسال گونتر می شناخت ، زیرا او در ایسلند به او معرفی شده بود.
"چرا ،" او از شوهر آینده خود پرسید ، "آیا خواهر سلطنتی شما درگیر ازدواج با یک واسال است؟"
گونتر پاسخ داد: "او یک پادشاه توانا است ، به اندازه خودم نجیب.""او قدرت عظیم و دارایی های بزرگی دارد."
این پاسخ برونهیلد را ساکت کرد ، اما هنوز ناراحتی در قلب او نبود.
این دو عروسی سلطنتی با شکوه و عظمت مساوی رخ دادند ، اما دو شب عروسی به هیچ وجه یکسان نبودند.
برونهیلد ، که از سوء ظن در مورد رتبه زیگفرید ناامید شد ، از به اشتراک گذاشتن تخت گونتر امتناع ورزید ، مگر اینکه او به او بگوید که همه آنچه را که درباره زیگفرید می دانست ، می گوید. گونتر اصرار داشت که هیچ اسرار برای فاش کردن وجود ندارد. این دو به تنهایی در اتاق خواب خود ، به نزاع ادامه دادند. وی تهدید کرد: "مگر اینکه حقیقت را در مورد زیگفرید به من بگویید ، من باکره خواهم ماند."
گونتر عصبانی شد و قدرت بزرگ او را فراموش کرد ، او سعی کرد او را با زور بگیرد. او با سهولت در برابر پیشرفت های ناخوشایند خود مقاومت کرد. با برداشتن بند ناف از کمر ، او را به دست و پا بست ، سپس او را از ناخن روی دیوار آویزان کرد ، جایی که او تمام شب ماند.
صبح روز بعد ، دو داماد سلطنتی از یکدیگر استقبال کردند و گونتر اعتراف کرد که شب عروسی وی به هیچ وجه انتظارات او را برآورده نکرده است. او با شرمساری زیاد ، سوءاستفاده را به برادر جدید خود زیگفرید فاش کرد. بار دیگر زیگفرید موافقت کرد که به کمک بستگان بی پروا خود بیاید. در آن شب ، که در زیر لباس نامرئی پنهان بود ، زیگفرید وارد اتاق تخت گونتر و برونهیلد شد.
"متوقف کردن تغییر من!"فرماندهی ملکه باکره ، با فکر کردن که گونتر بار دیگر او را آزار می دهد. اما این بار گونتر نبود. این زیگفرید نامرئی بود ، و او را روی تخت کشتی گرفت و سریع او را نگه داشت تا اینکه سرانجام به گونتر تسلیم شد.
این مسئله می توانست مسئله را حل کند ، اما سیگفرید نامرئی ، چه از غرور و چه از انگیزه دیگری ، یک حلقه طلایی را از انگشت برونهیلد و یک تسمه دقیق گلدوزی شده از کمر گرفت ، سپس گونتر و همسر فرومایه خود را که در کنار هم دراز کشیده بودند ، ترک کرد.
بعداً زیگفرید این غنائم را به کریمیلد داد ، اما او روزی که این کار را انجام داد ، غرق شد.
زمان گذشتزیگفرید با کریمیلد به شهر بزرگ شانتون بازگشت. پدر سالخورده او را کینگ نامگذاری کرد و مادرش که اخیراً درگذشت ، همسرش ملکه شد. در اینجا این دو به مدت ده سال با شکوه زندگی می کردند. ازدواج آنها با پسری برکت شد که آنها را گونتر نامیدند. در کرم ها گونتر و برونهیلد نیز یک پسر داشتند و آنها را سیگفرید نامگذاری کردند.
در همین حال ، برونهیلد هنوز از این ظن رنج می برد که خواهرزاده اش در زیر ایستگاه خود ازدواج کرده است. به اعتقاد وی ، زیگفرید صرفاً واجاین همسرش بود و بنابراین حق ازدواج با حق امتیاز را نداشت. او که مشتاق است ذهن خود را به راحتی تنظیم کند ، به همسرش پیشنهاد کرد که زیگفرید و کریمیلد به یک جشنواره عالی دعوت شوند. گونتر ، که به انگیزه های داخلی همسرش مشکوک نبود ، موافقت کرد و این دعوت تمدید شد.
زیگفرید و کریمیلد به کرم ها بازگشتند ، جایی که با هر حسن نیت پذیرفته شدند. با این حال ، علیرغم دوستی بیرونی ، حسادت برونهیلد نسبت به کریمیلد به زودی خود را نشان داد ، و آنها به نزاع در مورد رتبه و شایستگی همسران مربوطه خود افتادند.
"شوهرتان خود را پادشاه می نامد ،" براونیلد ، "اما او چیزی بیش از یک واسال برای شوهرم ، یک پادشاه واقعی نیست."
کریمیلد پاسخ داد: "شوهر شما نه یک پادشاه واقعی است و نه یک مرد واقعی.""شوهر به اصطلاح شما حتی به اندازه کافی مرد نبود که شب عروسی خود را در شب عروسی خود ببرد. این همسرم بود که مجبور شد این کار را برای او انجام دهد!"
"اثباتش کن!"با عصبانیت برونهیلد را خفه کرد.
"ثابت کن من!"پاسخ کریمیلد."اینجا حلقه ای است که او آن شب از انگشت شما گرفته است ، و این تسمه ای است که او از کمر شما گرفت!"بنابراین با گفتن ، او از انگشت خود و از کمر خود غنائم را که سیگفرید مخفیانه از برونهیلد در شب عروسی خود گرفته بود ، گرفت.
برونهیلد ، زمانی یک ملکه مغرور و قدرتمند ، اکنون در اشک ریخت. او با همسرش با اتهامات کریمیلد روبرو شد ، اما چیزی که او گفت نمی تواند او را آسایش دهد.
هاگن ، واسال وفادار پادشاه گونتر ، با دیدن پریشانی ملکه خود انتقام جویی از مردی که همانطور که دید ، این غم و اندوه را برای او ایجاد کرده بود. وی قول داد: "من او را خواهم کشت."
به خوبی شناخته شده بود که زیگفرید ، که در خون اژدها غرق شده بود ، در برابر همه سلاح های عادی شکست ناپذیر بود. با این حال ، شایعه شده بود که در حمام ممکن است یک نقطه را از دست داده باشد ، و اگر یک دشمن بتواند موقعیت خود را کشف کند ، او فرصتی خواهد داشت که جنگجو معروف را به طور فانی زخمی کند. هاگن قول داد که یک نقطه آسیب پذیر زیگفرید را کشف کند. اگر واقعاً وجود داشت ، همسرش کریمیلد می دانست که کجاست.
مدتی بعد هاگن به کریمیلد نزدیک شد. او مکالمه خود را به هرگونه دلهره ای که ممکن است در مورد خطراتی که ممکن است زیگفرید در زمان جنگ با آن روبرو شود ، هدایت کرد.
ملکه با اطمینان پاسخ داد: "به دلیل خون اژدها ، وی در برابر هر دشمن کاملاً ایمن است."
هاگن حیله گر گفت: "با این وجود ،" من به خاطر او احساس راحتی می کنم. این وظیفه من است که او را از هرگونه خطر محافظت کنم و اگر می دانستم به هر راهی که او ممکن است زخمی شود ، می توانم این کار را انجام دهم. "
ملکه مظنون پاسخ داد: "شاید حق با شماست"."او یک نقطه آسیب پذیر کوچک دارد. در حالی که او خود را در خون اژدها حمام می کرد ، یک برگ از درخت روی پشت خود افتاد ، مستقیماً بین تیغه های شانه خود ، خون را از آن نقطه نگه داشت. او ممکن است در آنجا آسیب پذیر باشد."
"آیا می توانید یک علامت کوچک را روی لباس او در آن مکان ببندید تا بتوانم در صورت خطر او را محافظت کنم؟"از هاگن پرسید.
با دیدن هیچ آسیبی در این درخواست ، Kriemhild در واقع یک صلیب کوچک ، خیلی کوچک برای هر کسی که متوجه شود ، در نقطه بحرانی در پشت زیگفرید دوخت.
خیلی زود پس از آن ، هاگن خیانتکار شکار خرس و گراز را در یک جنگل مجاور پیشنهاد داد. او به گونتر فاش کرد که برنامه های وی در مورد زیگفرید چیست.
شب قبل از شکار کریمیلد خواب دید که دو گراز زیگفرید را بر روی هیت تعقیب کرده اند ، و گل های وحشی در آنجا با خون رنگ شده است. با توجه به این رویای ترسناک به شوهرش ، او از او خواست که در کنار او بماند ، اما او به او اطمینان داد که او کاملاً ایمن است. افسوس ، در این او کاملاً اشتباه بود. او دیگر هرگز او را زنده نمی دید.
در ابتدا هانت به روشی عادت شده پیش رفت و تعدادی از حیوانات بازی به قتل رسیدند. با پیشرفت روز ، همه از گرما و فشار تشنه شدند. با آمدن به یک بروک خنک و عجله ، آنها متوقف شدند تا عطش خود را فروکش کنند. زیگفرید شمشیر خود را از بین برد و نیزه خود را در برابر درخت تکیه داد ، سپس روی بروک خم شد تا عطش خود را فرو کند. هاگن شمشیر زیگفرید را از دسترسش هل داد ، نیزه را برداشت و آن را به صلیبی که در پشت زیگفرید دوزی شده بود ، شلیک کرد. خون از زخم جنجال کشید و در برابر لباس هاگن پاشید. قهرمان در حال مرگ به شمشیر خود رسید ، اما آن را پیدا نکرد ، او با سپر خود به هاگن حمله کرد و تقریباً او را با ضربات به قتل رساند. قدرت زیگفرید به سرعت پژمرده شد و او به زودی در میان گلهای وحشی سقوط کرد ، خون هنوز از زخمش ریخت.
شکارچیان با هم توطئه کردند تا آنچه را که واقعاً اتفاق افتاده بود پنهان کنند. آنها ادعا می کردند: "زیگفرید با خودش سوار شد و توسط سارقین کشته شد."
آنها منتظر بازگشت شب برای بازگشت به کرم بودند. سپس هاگن بی رحمانه و انتقام جو بدن زیگفرید را در آستانه آپارتمان کریمیلد گذاشته بود تا او هنگام عزیمت به ماتینز آن را کشف کند. زنگ های نماز زنگ زد و کریمیلد بدن همسرش را دید ، قرمز با گور. ملکه بدبخت ابتدا بی حرف در یک جنجال افتاد و سپس به خودش آمد ، با صدای بلند فریاد زد: "هاگن این جنایت خونین را مرتکب شد ، و این برونهیلد بود که از او خواست که این کار را انجام دهد!
هاگن همه گناهان را تکذیب کرد و کینگ گونتر از ادعای وی حمایت کرد. وی اظهار داشت: "او توسط سارقین کشته شد. هاگن هیچ کاری اشتباه نکرد."
این ادعای فریبنده اما به زودی ثابت شد که نادرست است. پس از آنكه جسد زیگفرید روی كلیسای جامع قرار گرفت ، كرییمیلد خواست كه هاگن در حضور مرد قاتل معصومیت خود را قسم بخورد. غالباً امروز اتفاق می افتد که وقتی یک قاتل به جسد قربانی خود نزدیک می شود ، زخمهای مرده شروع به خونریزی می کنند. این معجزه همچنین با هاگن و زیگفرید اتفاق افتاد. هنگامی که هاگن گناهکار به Bier نزدیک شد ، خون از زخم زیگفرید دوباره جاری شد.
کریمیلد اکنون بدون شک می دانست که چه کسی شوهرش را کشته است. احاطه شده توسط متحدین و نزدیکان هاگن و گونتر ، او در این زمان برای دستیابی به عدالت ناتوان بود ، اما او در قلبش قسم خورد تا از مرگ زیگفرید انتقام بگیرد ، هرچند ممکن است طول بکشد.
کریمیلد در کرم ها ماند و در سطح سطح روابط او با بورگوندی ها بهبود یافت. همیشه با توطئه انتقام از هاگن ، او مهربانی را نسبت به همسران خود گسترش می داد ، و آنها به نوبه خود این دوستی را برگرداندند ، به این امید که به این ترتیب کنترل گنج عظیم نیبلونگ را که اکنون او بود ، به دست آورد. کریمیلد با شناخت این ثروت قدرت ، دستور داد که این گنج از نیبلونگلند به او آورده شود. این احتکار سنگهای قیمتی و طلا آنقدر عالی بود که به دوجین واگن که چهار روز و شب به طور کامل بارگذاری شده بود ، نیاز داشت و هر روز سه سفر برای حمل گنج از کوهی که در آن کوتوله آلبریش آن را با خیال راحت پنهان کرده بود ، انجام می داد.
کریمیلد با این گنج عظیم که اکنون در اختیار وی است ، به بسیاری از شوالیه های بورگوندی هدیه های سخاوتمندانه ای را انجام داد و بدین ترتیب بیعت و لطف خود را بدست آورد. هاگن با احساس خطر در این اتحادهای جدید ، از پادشاهان بورگوندی خواست تا گنج را مصادره کنند. آنها با بیعت طبیعی خود با خواهر بیوه خود ، آنها را به خواست هاگن تسلیم کردند و احتکار وسیع را از کریمیلد گرفتند.
خیلی زود پس از آن سه پادشاه سفری برای ساختن داشتند و در غیاب آنها هاگن گنج را گرفت و در راین در لچیم غرق شد. او قصد داشت روزی برگردد و آن را بازیابی کند ، اما این هرگز اتفاق نیفتاد.
داستان اکنون به مجارستان ، دامنه پادشاه بزرگ اتزل تبدیل می شود. همسر وی که اخیراً درگذشت ، پادشاه اتزل می خواهد یک ملکه جدید را بگیرد. خلبان های بیوه زیبای Kriemhild به سرزمین خود رسیده بود ، و او تصمیم گرفت که او را فریب دهد ، گرچه او یک ملت بود و او یک مسیحی بود.
Rüdiger ، Margrave of Pöchla و عضو دادگاه Etzel از کودکی Kriemhild را می شناختند ، و او داوطلب شد که پیشنهاد ازدواج اتزل را به ملکه بیوه در کرم ها منتقل کند.
رودیگر با همراهی 500 شوالیه از مجارستان به وین، سپس به خانه خود در پوکلارن و از آنجا از طریق باواریا به رود راین رفت. سفر آنها دوازده روز به طول انجامید و یک بار هم مورد حمله دزدان قرار نگرفتند.
شوالیه های هانی در ورمز با ادب فراوان پذیرفته شدند، رهبر آنها رودیگر برای سه پادشاه به خوبی شناخته شده بود. آنها پیشنهاد ازدواج شاه اتزل را با عنایت فراوان دریافت کردند.
فقط هاگن مخالفت کرد. او هشدار داد: "من پیش بینی می کنم که اگر کریمهیلد با پادشاه اتزل ازدواج کند، از قدرت تازه به دست آمده خود برای آسیب رساندن به ما استفاده خواهد کرد."
با این حال، پادشاهان بورگوندیا در ازدواج خواهر خود و پادشاه هونش فقط مزایایی می دیدند و از او خواستند که این پیشنهاد را بپذیرد.
کریمهیلد در ابتدا تمایلی نداشت، او یک مسیحی بود و اتزل یک بت پرست بود، اما به زودی سود زیادی در این ازدواج برای او دید. قدرت زیاد اتزل به او کمک می کند تا انتقام مرگ شوهر مرحومش را بگیرد. او این پیشنهاد را پذیرفت و بلافاصله مقدمات سفر به مجارستان را فراهم کرد.
سفر آنها ابتدا به Pföring در دانوب، سپس به Passau (جایی که مسافرخانه به دانوب می پیوندد)، سپس به سمت قلعه اتزل اتزلنبورگ از طریق Eferding، Es، Pöchla، Melk، Maute، Traisenmauer، Tulln، Viea، Old Hainburg. و ویزلبورگ.
اتزل و کل دربارش ملکه جدید خود را با شکوه پذیرفتند و به او احترام و احترام قائل بودند. اتزل و کریمهیلد با هم ازدواج کردند و با هم در تجملات زیادی زندگی کردند. در هفتمین سال زندگی مشترک خود، کریمهیلد پسری به دنیا آورد که او را اورتلیب نامیدند.
از نظر ظاهری، کریمهیلد از ملکه بودن خود راضی بود، اما در باطن هرگز از فکر کردن در مورد اشتباهاتی که در خانه علیه او مرتکب شده بود، دست برنداشت، و در ذهنش نقشه انتقام از کسانی که مسئول آن بودند، می کشید.
برای این منظور او تصمیم گرفت از برادرانش دعوت کند تا به مجارستان با او ملاقات کنند. او دو خنیاگر مورد اعتماد، وربل و سومل را انتخاب کرد تا دعوت ورمز را به همراه داشته باشند و به آنها دستور داد که نباید به نزدیکانش بگویند که هرگز غمگین او را دیده اند، و همچنین باید اصرار کنند که هاگن برادرانش را به مجارستان همراهی کند.
وربل و سومل به همراه بیست و چهار جنگجو از دانوب تا پاسائو رفتند و در آنجا اسقف پیلگریم را فراخواندند. من نمی دانم که آنها از آنجا به راین چه مسیری را طی کردند، اما هیچ کس کالاهایشان را در جریان راه انداخته است. بورگوندی ها با ادب و احترام از آنها پذیرایی کردند و هدایای سخاوتمندانه ای به آنها تقدیم کردند.
پادشاه گونتر و بیشتر همکارانش تمایل به پذیرش دعوت به بازدید از پادشاه اتزل و ملکه کریمیلد در مجارستان داشتند. فقط هاگن علیه این سرمایه گذاری صحبت کرد: "من شوهر کریمیلد را با دست خودم کشتم ،" او اعتراف کرد ، "و او به دنبال انتقام از همه ما خواهد بود."
گونتر پاسخ داد: "خواهر ما دیگر عصبانی نیست."
جیزلر سپس طعنه اضافه کرد: "اگر شجاعت رفتن با ما را ندارید ، می توانید در اینجا با امنیت بمانید."
هاگن با عصبانیت پاسخ داد: "من هرگز شجاعت نداشته ام.""من با شما خواهم رفت."وی سپس ارتش سه هزار یا بیشتر شوالیه را جمع کرد تا آنها را در سفر خود همراهی کند.
بورگوندی ها کمی از فاجعه ای که در انتظار آنها بود ، می دانستند ، اگرچه آنها توسط ملکه Uote اخراج شده بودند. او گفت: "نرو"."دیشب خواب دیدم که همه پرندگان این سرزمین فوت کرده اند."
هاگن در پاسخ گفت: "ما با افتخار و نه با رویاها حرکت می کنیم" و آنها آماده سازی خود را برای سفر به جلو ادامه دادند.
Nibelungs (همانطور که اکنون بورگوندی ها خوانده می شدند) از طریق سوابیا سوار شدند و هیچ کس آنها را سرقت نکرد. در روز دوازدهم آنها به دانوب رسیدند. رودخانه بزرگ بانک های خود را سرریز کرده بود و هیچ کشتی ای یافت نمی شود.
در حالی که به دنبال یک مکان فوریه احتمالی هاگن در گروهی از حمام های آب در آب آمد. با نزدیک شدن به آنها فرار کردند و لباس های خود را پشت سر گذاشتند و جنگجو بلافاصله پوشاک خود را به دست گرفت.
یکی از نیکایی که به او زنگ زد ، "شوالیه نجیب ، لباس هایمان را به ما بازگرداند ، و ما ثروت شما را خواهیم گفت."
او با این امر موافقت كرد و یكی از جن ها گفت: "شما می توانید با اطمینان سوار شوید. جلال بزرگ در سرزمین اتزل به شما خواهد آمد."
از این پیش بینی راضی بود ، هاگن لباس را به آنها برگرداند. زودتر از یکی از جنبه های طعنه آمیز ، لباس های شگفت انگیز خود را پوشیدند ، "پسر عموی من به شما دروغ گفت. شما سوار یک تله هستید. هیچ یک از شما از مجارستان زنده نخواهید شد. فقط کلیسای پادشاه گونتر نجات خواهد یافت."
خیلی زود پس از آن ، نییبلونگ ها یک کشتی دریایی پیدا کردند ، اما او حاضر به گرفتن آنها در میان دانوب متورم بود. این باعث عصبانیت هاگن شد ، که سر کشتی را زد ، سپس قایق خود را مصادره کرد. در هر زمان یک بار قایق ، او مسافران را در کنار رودخانه سوار کرد. اسبهای آنها شنا می کردند و اگرچه جریان آنها را به پایین دست می داد ، اما هیچ یک از آنها گم نشد.
کشیش سلطنتی در آخرین قایق بود. با دیدن او، هاگن به یاد پیشگویی نیکسی افتاد. با خود گفت: "من ثابت خواهم کرد که او اشتباه می کند." و او را به دریا انداخت. دیگران سعی کردند او را نجات دهند، در حالی که هاگن بارها او را زیر آب هل داد. کشیش مبارز به سمت ساحل برگشت، اگرچه نمی توانست شنا کند. به طرز معجزه آسایی با خیال راحت به سمت بانک رفت.
با دیدن این موضوع، هاگن اکنون می دانست که او و شوالیه های دیگرش محکوم به مرگ هستند. بعد از آخرین باری که کشتی قایق تخلیه شد، هاگن آن را تکه تکه کرد.
نیبلونگ ها وسایل خود را بر روی اسب های خود سوار کردند و به سمت مجارستان ادامه دادند. کشیش سلطنتی با پای پیاده راهی بورگوندی شد.
چند روز بعد، نیبلونگ ها به مجارستان رسیدند، و اکثراً با ادب مورد انتظار پذیرفته شدند. وقتی کریمهیلد به مهمانی سلطنتی سلام کرد، فقط گیزلهر، کوچکترین برادرش را بوسید. هاگن با سفت کردن بندهای کلاه خود به این کمی پاسخ داد.
کریمهیلد سپس خطاب به هاگن گفت: "از راین برای من چه آورده ای؟ گنج نیبلونگ کجاست؟ حقاً مال من است. این همان چیزی است که باید به اینجا می آوردی!"
هاگن پاسخ داد: اربابان من دستور دادند که آن را در راین غرق کنند و برای همیشه در آنجا باقی خواهد ماند.
تنش بین نیبلونگ ها و مجارستانی ها هر لحظه افزایش می یافت. هاگن، به ویژه، بیش از پیش بی پروا و تحریک آمیز شد. او با شمشیر زیگفرید Balmung در انظار عمومی ظاهر شد که کریمهیلد بلافاصله آن را تشخیص داد.
او بلافاصله با او روبرو شد."چرا شوهرم را کشتی؟"او خواست.
هاگن آشکارا اعتراف کرد: "بله، این من بودم که زیگفرید را کشتم. من این کار را برای دردی که تو باعث شدی معشوقه من برونهیلد انجام دادم.!"
در همین حال، شاه اتزل به افتخار میهمانان خود جشنواره ای تدارک دیده بود. این جشن در روز نیمه تابستان با مراسم عشای ربانی در کلیسای جامع آغاز شد. با این حال، مجارستانی ها، از آنجایی که بت پرست بودند، این مراسم را متفاوت از مسیحیان می خواندند.
سپس جنجال شروع شد و در یکی از اولین رویدادها ، یک شوالیه بورگوندی به نام ولکر ، مسلح با نیزه برجسته (نه یک مبهم ، همانطور که جوجه های صلح آمیز لازم است) ، حریف شکارچی خود را طی کرد و فوراً او را کشت. هموطنان شوالیه مرده با یک اعتراض بزرگ پاسخ دادند و اگر پادشاه اتزل آنها را عقب نکشید ، بلافاصله به بورگوندی ها حمله می کردند. احساس افتخار او به مهمانان در دادگاه وی اجازه آسیب نمی دهد. وی اصرار داشت: "این یک تصادف بود.""اسب ولکر گیر افتاد و باعث ناسازگاری شد."
بر خلاف تلاش های شوهرش برای صلح ، کریمیلد همچنان به منظور ترسیم کردن بورگوندی ها و مجارستانی ها به یک نبرد تمام عیار ادامه داد و بدین ترتیب برادران و هاگن را به دلیل همدستی خود در مرگ شوهرش و سرقت گنج خود مجازات کرد. او با دیدن راه دیگری برای شروع دعوا بین دو ارتش ، پسرش اورتلیب را به وجود آورد. او می دانست که هاگن در برابر شاهزاده جوان با خشونت واکنش نشان می دهد و دشمن آینده ای را با قدرت زیاد در او می بیند و کسی که خواسته های مادر خود را برای انتقام جویی انجام می دهد.
پیش بینی وحشتناک کریمیلد به حقیقت پیوست. به دلایلی که توسط او پیش بینی شده بود ، هاگن وقتی پسرش را دید ، به خشم پرواز کرد. او شمشیر خود را کشید و با یک ضربه سر پسر را قطع کرد.
یک ذبح بزرگ به وجود آمد: مجارستانی ها و نیبلونگ ها با یکدیگر می جنگیدند. هر طرف بسیاری از رزمندگان شجاع را از دست داد ، اما نییبلونگ ها بسیار بیشتر از تعداد بودند و در پایان هر یک از آنها کشته شدند. گونتر و هاگن آخرین نفری بودند که درگذشتند. هر دو توسط مجارستانی ها اسیر شدند. کریمیلد دستور داد که سر گونتر قطع شود و سپس به هاگن تحویل داده شود. به دنبال این عمل وحشتناک ، خود کریمیلد ، که اکنون با شمشیر بالمونگ مسلح شده است ، سر هاگن را از بین برد. انتقام او کامل بود ، اگرچه با قیمت وحشتناکی به دست آمده بود.
یکی از شوالیه های قدیمی ، هیلدبراند به نام ، که در دربار ایتزل خدمت می کرد ، وحشت داشت که چنین جنگجوی شجاع مانند هاگن توسط یک زن کشته می شود. او شمشیر خود را کشید و کریمیلد را کشت.
کینگ اتزل عمیقاً عزاداری کرد.
من نمی دانم پس از آن چه اتفاقی افتاده است. در اینجا داستان آخرین موضع Nibelungs به پایان می رسد.
اشخاصی که در هر دو نثر Edda و Nibelungenlied گنجانده شده اند
بازگشت به D. L. Ashliman's FolkTexts ، کتابخانه ای از Folktales ، فولکلور ، افسانه ها و اساطیر.
منصة التداول الأكثر ثقة...
برچسب :
نویسنده : احمد نجفی
بازدید : <-PostHit->